پارت شصت و یک :

***
هما نگاهی به سرتاسر اتاق انداخت و با طنازی همیشگی‌اش، با پوزخند کلامش را به زبان آورد.
- عجب! پس این لونه‌ی امن رو پیدا کردی که دیگه خیال برگشتن به خونه رو نداری، میمون‌خانم؟
طلا با احتیاط پایش را بر روی تخت جابه‌جا کرد و همان‌طور که نگاهش را به پنجره می‌دوخت، با لحنی که سعی داشت جدی باشد، گفت:
- هما، یادت نره! شرط اومدنت این بود که از مواخذه و نصیحت خبری نباشه.
هما چشم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    واقعا از این ناز و ادای طلا بدم میاد .. حیف من خواهر فردین نیستم وگرنه میدونستم این طلا رو چیکارش کنم ..🤐🤐

    ۳ روز پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    عجب خواهر شوهری😂

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    فکر کنم به خاطر همینه داداشم ۳۲ سالشه هنوز مجرد مونده 🤣🤣

    ۲ روز پیش
  • شادان

    0

    واقعا خیلی دلم میخواد سروسامونن گرفتن فردین رو ببینم اگهه فققط این طلا اداهاشوو تموم میکرد..

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    خدایی یعنی فردین هیچی نمیخواد به طلا بگه ..😶😶 همش به خودم میگم خدا زده این طلا رو من دیگه بیخیالش شم باز مییبینم این دختره یه جوری میگه من دیگه میخوام تنها باشم و هیچ کسو تو زندگیم نمیخوام حرصم میگیره

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    بعد این پارت رو میخوندم دقیقا منم همین جوری بودم که بابا طلا چه نازی میاد .. باید از خداتم باشه فردین هنوز محلت میده .. به خدا که همه اش از خوبیشه این پسر.. هرکی دیگه بود بابت این پنهون کاری طلا دیگه طرفش نمی اومد

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    حالا چی میشد یه دختر خوب مثل هما واسه فردین کنار میذاشتین..این طلا واقعا لیاقت پسر به اون خوبی رو نداره ..

    ۳ روز پیش
  • مری

    1

    شاید بقیه از نظر من بدشون بیاد ولی راستش از طلا خوشم نمیاد بدم میاد از این کاراش ک انقد این پسر رو عذاب میده فردین نمیدونست جریان این بوده طلا تهدید شده بوده و از ترس از دست دادنش اینجوری ردش کرده اون طفلک خبر نداشت این سردی حقش نیست آخ دلم میخواد طلا رو ب شیش روش سامورایی جر وا جر کنم

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    😂 😂 😂 😂 😂 😂 وای طلا گناه داره... شش روش سامورایی 🙈🙈🥴🥴

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    0

    واای منم ..اصلا اینقد عصبانیم از دست طلا.. بعد نمیدونم بقیه چجوری اینقد راحت کنار میان.. فک کن بیای پنهون کاری کنی . طرف مقابلتو یه دفعه جلوی خانواده اش ابروشو ببری و بزنی زیر همه چیز بعد تازه حال و روز فردین رو ببینی سه روز مریض شده بود همه رو به روی خودت نیاری بعد طلبکار باشی 🫥🫥

    ۳ روز پیش
  • Neda

    0

    عالی بود و احساساتی مرسیی نویسنده جان قلمت مانا

    ۳ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🌹🌹🌹🌹🌹

    ۳ هفته پیش
  • محیا

    0

    کلی باهاشون خندیدم عجب دوستای پایه ای .مرسی گلم😘😘

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🤣 🤣 🤣 🤣

    ۴ هفته پیش
  • محیا

    0

    چه زودم جوابش رو داد ای شیطون😉😉🥰

    ۴ هفته پیش
  • Leila

    1

    خدانکشتت هما 😄😄 جان فردین توام د وا بده دگ😄😄

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    حرفای هما و سحر🙈🙈 خدایی دخترا تو جمعاشون این حرفارو دارن... جان فردین فعلا ناز داره🤭🤭😅😅

    ۴ هفته پیش
  • Leila

    0

    اصلا تو جمعشون از این حرفا نباشه از ما نیستن 😄😄

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    حق تا ابد🥹🥹👌👌

    ۴ هفته پیش
  • مهسا

    0

    جان فردین حالش خوب نیست ولی اگه فردین صبوری کنه تا زمان طلا رو آروم کنه.. بهش میرسه

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    اوهووم🥹

    ۴ هفته پیش
  • Leila

    1

    خیلی پارت خوبی بود ممنون🌹🙏

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت 🌹 لیلای گل

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️